یاسمنیاسمن، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

یاسمن گلی

سه ماهگی

تولد سه ماهگی یاسمن جان تو تعطیلات تاسوا و عاشوا بود و واسه همین بابا فریدون اومده تهران پیشمون. بابا رضا هم که مثل هر سال نذری شیر داشتم و ما هم کیک که به خاطر یاسی تعدادش رو بیشتر کرده بودیم. نوبت نوبتی 1 سر میرفتیم کمک واسه نظری و میو مدیم پیش خانم گلی که مرافبش باشیم....                   ...
11 آذر 1392

اولین سفر به پل دختر

خانم گلم ، یاسمن جان بعد از به دنیا اومدن شما بابایی که درس تخصص اش تموم شده بود باید برای تعهد 2 سال به شهر کو چیکی برای کار میرفت ... خلاصه شهر مقصد معلوم شد : پلدختر ،استان لرستان برای همین چند وقتی بود که ما مهمون بابا رضا بودیم تا بابایی 1 خونه خوب و مناسب پیدا کنه و ما2 تا هم بریم پیشش. بنده خدا خیلی بهش سخت میگذره تنهایی... با کلی کار زیاد قرار شد فعلا تو این خونه موقت ماهم بریم سری بزنیم پیش بابایی. اون موقع شما 4 ماه و نیم سن داشتی و فقط غلتیدن رو بلد بودی بعد هم گردن زود خسته می شد و سرت رو می گذاشتی زمین. قربونت برم عکس هات خیلی بامزه شدن. ...
8 آذر 1392

روز به دنیا آمدن فرشته کوچولو

روز تولد فرشته کوچولوی من... روز 23 مرداد سال 92 اومد و قرار بود بریم بیمارستان ... روز تولد شما. شب قبل مادر شوهرم با مادر بزرگم با اتوبوس اومدن تهران و مامان فریبا رفت سراغشون و همه اومدن خونه ما خوابیدن که صبح همه با هم راهی بشیم. دکتر از چند وقت پیش گفته بود باید حسابی پیاده روی کنی تا زایمان طبیعی خوبی داشته باشی... 1 کم استرس داشتم ولی دلم قرص بود به خدای مهربون که نی نی رو تا این مرحله واسه ما نگه داری کرده بود . توکل به خدا کردیم و رفتیم. صبح زود بود و تا ساعت 8 طول کشید تا من تو اتاق مخصوص بستری شدم و مامان فریبا پیشم بود. حدود ساعت 1 ظهر بود که دیدم دردهام داره بیشتر میشه گفتم  بابا فریدون (قرار بود بابا بشه دیگ...
1 آذر 1392

انتظار(روزهای آخر) 20 مرداد

عسلم؛ من و بابا این روزها دیگه طاقت نداریم خیلی دلمون می خواد زودتر بیای و  شادتر بشیم . همش  لحظه شماری می کنیم.  چون دوست دارم که شما طبیعی متولد بشی همش استرس دارم که کی وقتش می رسه . شما هم که واسه خودت ناز می کنی . خانم دکتر گفت تا جند روز دیگه صبر می کنیم ببینیم خانم خانما خودش کی دوست داره بیاد ؟!!!!!  همش شما رو نوازش می کنم و نگرانم ، ببینم تکون می خوری یا نه البته می دونم خوشگلم ،جات دیگه تنگ شده  ولی دیگه نزدیکه بیای پیشمون.  با آقای پدر (:دی)خونه رو کلی تمیز و مرتب کردیم . جارو و پارو کردیم  و آماده ایم منتظر شما . بابایی خیلی این چند روز زحمت کشد دستش درد نکنه. حتی زنگ زدیم اومدن مبل ها ر...
20 مرداد 1392

سیسمونی من

اول از همه چیز باید از بابا رضا و مامان فریبا تشکر زیاد بکنم که این سیسمونی خوشگل و مجهز و عالی رو برای من تهیه دیدن.خیلی خیلی ممنون. بعد از امتحان بابایی روز 13 تیر 92 ، بابایی مجبور به تخلیه اتاق درسش شد تا وسایل خوشگل منو بتونن مامان سارا و خاله شیوا و مامان فریبا بچینن. از خاله شیوا هم خیلی تشکر که تو کار چیدمان و تزیینات کلی کمک کرد.بوسسسس.  اینم از عکس های اتاق من:   بقیه عکس ها.....                                                ...
20 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یاسمن گلی می باشد